|
|
|
|
|
... دست و پا می زنم که غرق نشم ... دست و پا می زنم ... دست و پا می زنم ... اینقدر دست و پا می زنم که گاهی وقت ها یادم می ره دارم واسه چی دست و پا می زنم... دست و پا می زنم که غرق نشم ... ولی غرق می شم ... غرق در دست و پا زدن .................
پ.ن : این پست حاصل ۱۰ دقیقه قدم زدن با همایون بعد از ناهار بود ... زیاد جدی نگیرید !!!!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 13:44 توسط محمدرضا پيشوائی
|
|
||