تبليغاتX
گاهی به آسمان نگاه کن - رویای صادقه ...
به نام خداوند مهربان

هر شب خوابش رو می بینم ... خواب مرد سیه چرده ای که به صلیب کشیدنش و خورشید در دست راستشه و ماه در دست چپش ... هر شب خواب می بینم که با میرزای شیرازی نشسته ایم توی فرحزاد و داریم قلیون می کشیم که یه دفعه اتوبوس به حرکت در میاد و دلم شروع می کنه به پیچ زدن ... دو سه روزه که اساسی اسهالم ... تلوتلو خوران می رم جلوی اتوبوس و می بینم که اتوبوس راننده نداره . دیگه کار از کار گذشته . صاف می ریم وسط یه آب میوه فروشی ... من آب هویج می خورم . برای مامان آب سیب بگیر . دندون نداره ... تازه به دنیا اومده ... نگاش کن ... ببین چقدر نازه . چشم و ابروش به پدر پدر سگش رفته . مهره سوم کمرش رو ببین ... عین مهره سوم کمر مادرشه ... وای ... بصل النخاعش رو ببین ... به عباس آقا بقال سر کوچه رفته ... خیلی نازه به خدا ... نمی تونم دوریش رو تحمل کنم ... نمی تونم تحمل کنم  به خدا ... خیلی سنگینه . حیف که مادرم نذر کرده . باید هر جوری شده علم رو تا هیات سر کوچه ببرم . ملت دارن پشت سرم زنجیر می زنن ... دیگه نمی تونم ... توی بد موقعیتی گیر کرده ام ... امیدم اول به شماست بعد به خدا آقای دکتر ... تو رو خدا راستش رو بگید . من طاقت شنیدنش رو دارم . تو رو خدا اگه بچه ام اسهاله به من بگین . نذر کرده ام اگر خوب بشه از سال بعد توی هیات محلمون نوکری امام حسین رو بکنه و علامت بکشه ... من که دیگه دندون ندارم ... اما این بچه آب هویج می خوره . بین خودمون باشه ... سیگار هم می کشه . چند بار خودم تو فرحزاد دیدمش که با یه یارو  می شینه سیگار می کشه ... از اون سیگار بلندا که شلنگ داره و  قل قل می کنه . خدا از بزرگی کمت نکنه آقای دکتر ... قدتون چقدره آقای دکتر ؟ ...  - یک متر و ده سانت ... - ببینم . شما احیانا پسر عصمت خانوم نیستید ؟ ... - بله . شما درست حدس زدید . ده امتیاز و سه چراغ روشن ... - خدایا این دکتر ما رو بیش از این از بزرگی کم نکن ... الهی آمین ... خدایا بارالها همه ما رو ببخش و بیامرز ... الهی آمین ... تا نمرده ایم از این دنیا مبر ... الهی آمین ... آبروی ما را بریز آبروی ما را مریزان ... الهی آمین ... برای سلامتی خودت و خانواده ات اجماعا صلوات ... اللهم صل علی محمد و آل محمد ... صلوات بعدی رو بلندتر ختم کن ... اللهم صل علی محمد و آل محمد ... اسهال از دنیا نری بلند بگو : لا اله الا الله ... لا اله الا الله ... به عزت و شرف لا اله الا الله ...    لا اله الا الله ... صدای چیه ؟ اینا کین دارن من رو رو دست  می برن ؟  چرا منو کفن کردن ؟ چرا من مرده ام ؟ کی منو کشته ؟ ... آهان ... الان یادم اومد ... دختر همسایمون ... صداش منو کشته ... خنده هاش منو کشته ... اصلا من عاشق صداشم ... عاشق تصویرشم ... با نصبش سه میلیون برام تموم شد ... نمی دونی فیلم دیدن باهاش چه حالی میده ...صدا دالبی ...دی وی دی می گیریم  دونه ای هزار و دویست تومن ... از بیژن ... جمهوری زیر پل حافظ . همین دیشب داشتم یکی از فیلم ها رو می دیدم ... داستان یه مردی بود به اسم مهدی که معتاد بود و می رفت تریاک می کشید ... نقاشی هم  می کشید ... کلا بچه با استعدادی بود . از هر انگشتش یه هنر   می ریخت . تا اینکه یک روز همه انگشتاش با هم رفتن توی چرخ گوشت . عجب گوشت چرخ کرده ای شد ... هنری ... عجب کتلتی شد ... اونقدر خوشمزه شده بود که میرزا همه انگشتاشو باهاش خورد ... خیلی صحنه بدی بود ... همین جور داشت انگشتاش رو می خورد و از دهنش خون می چکید ... البته زحمت اصلی رو برای تهیه کتلت مادرم کشیده بود که دندون نداشت . خدا بهش صبر بده ... دکترا پسر اسهالش رو جواب کردن . از بس که می ره فرحزاد می شینه و با اون یارو میرزای شیرازی قلیون می کشه . هزار بار بهش گفته ام به جای اینکه با این یارو می چرخی با مهدی پسر عصمت خانوم معاشرت کن . درسته که یک متر و ده سانت بیشتر نیست ولی لااقل دوزار حالیشه . فرق تاپاله و اورانیوم غنی شده ( بیشتر از سه درصد ) رو می فهمه ... شما که نباید همه اش به اسهال بودن ایشون استناد بکنی . آخه این که نشد دلیل ... خب منم همیشه اسهالم ... ولی دلیل نمی شه که برم قلیون بکشم ... اون هم با میرزای شیرازی ... خانوم عزیز . کار از کار گذشته ... امیدتون اول به خدا باشه بعدش هم به مهدی پسر عصمت خانوم . خدا از بزرگی کمش نکنه . درسته که یک متر و ده سانت بیشتر نیست ولی دل بزرگی داره . هر چی بهش می گیم رژیم بگیر دلت یه خورده کوچیک بشه حالیش    نمی شه که نمی شه ... میگه پس چرا پسر رباب خانوم که دندون نداره باید قلیون بکشه اونوقت من همه انگشتام با هم برن تو چرخ گوشت ؟ آخه این انصافه خدا ؟ آخه من دردم رو به کی بگم ؟ من با این انگشتام ... یعنی با اون انگشتام می تونستم هزار تا کار بکنم ...     می تونستم سه تار بزنم ... می تونستم انگشتام رو تا مچ بکنم تو دماغم و بپیچونم ... می تونستم قلم در دست گیرم ... می تونستم نشیمنگاهم رو بخارونم ... می تونستم پیانو بزنم و هزار تا کار دیگه که به دلیل ضیق وقت من قبلا آماده کرده ام و توی فر گذاشته ام ...   خانوم های عزیز فقط دقت کنن که دمای فر باید ۱۸۰ درجه باشه ... دقیقا برابر با جمع زوایای داخلی یک مثلث ... از دوستان عزیزم در اتاق فرمان  می خوام که یکبار دیگه مواد اولیه رو برای تهیه کتلت انگشتی نمایش بدن : تخم مرغ دو قاشق سوپ خوری ... سیب زمینی پخته دو فنجان و انگشت چرخ شده ده عدد ... خانوم هایی که دندون ندارن   می تونن  از آب سیب هم استفاده کنن که برای اسهال هم خوبه . حالا این کتلت رو به آرامی با اسهال تفت می دیم ... ببخشید با سس مخصوص تفت می دیم ... خب عزیزان ... غذای ما آماده است و  می تونید اون رو با خیال راحت در فرحزاد با رفیقتون میل کنید و اسهال بگیرید ..........................................

هر شب همین خواب رو می بینم ... مرد سیاه و خورشید و ماه و فرحزاد و قلیون و میرزای شیرازی و اتوبوس و آب میوه و کتلت و اسهال و دندون و ... پسر عصمت خانوم که خدا اونقدر از بزرگی کمش کرده که شده یک متر و ده سانت ... بعد یاد انگشتاش میفتم و چرخ گوشت و کتلتی که خوردیم ... بعد عذاب وجدان می گیرم ... اونقدر عذاب وجدان می گیرم که دوباره اسهال می شم ................................

امشب هم مثل هر شب با همین کابوس از خواب پریدم ... بی خوابی زده به سرم ... مثل هر شب میرم تو فکر دختر همسایمون ... تو فکر صداش ... خنده هاش ... اصلا عاشق صداشم ... هر چی فکر می کنم چهره اش یادم نمیاد ... دیگه خوابم نمی بره ... نصفه شبی می شینم فیلم ببینم ... دی وی دی ... از بیژن می خریم ... جمهوری زیر پل حافظ ... دونه ای هزار و دویست تومن ... حواسم به فیلم نیست ... تمام حواسم به خوابیه که دیدم ... مرد سیه چرده ای که به صلیب کشیده بودنش و خورشید در دست راستش بود و ماه در دست چپش ......................................................................          

+ نوشته شده در  شنبه سی ام تیر 1386ساعت 3:7  توسط محمدرضا پيشوائی  |