|
|
|
|
|
... دوست دارم نباشم ... نه اینکه جای دیگری باشم ... اصلا نباشم ... یه مدتی نباشم ... طولانی بودن و نبودنش فرقی نمی کنه ... دوست دارم نباشم ... ای کاش یه دکمهoff داشتم ... که وقتي مي زدم خاموش مي شدم ... درست مثل يه ماشين که باتريش تموم مي شه يا خاموشش مي کنن ... بي حرکت مي افتادم يه گوشه ... مي ذاشتنم توي کمد ... يا توي يخچال ... يا اصلا غيب مي شدم ... بعد دوباره هر وقت دلم خواست ظاهر مي شدم ... توي اون مدتي هم که غيبم دوست دارم نباشم ... يعني خاموش باشم و نفهمم چه اتفاقاتي داره دور و برم ميفته ... دوست دارم نباشم ... نه اينکه جاي ديگري باشم ... اصلانباشم ... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 15:11 توسط محمدرضا پيشوائی
|
|
||
|
|
|
|
|
... دست و پا می زنم که غرق نشم ... دست و پا می زنم ... دست و پا می زنم ... اینقدر دست و پا می زنم که گاهی وقت ها یادم می ره دارم واسه چی دست و پا می زنم... دست و پا می زنم که غرق نشم ... ولی غرق می شم ... غرق در دست و پا زدن .................
پ.ن : این پست حاصل ۱۰ دقیقه قدم زدن با همایون بعد از ناهار بود ... زیاد جدی نگیرید !!!!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 13:44 توسط محمدرضا پيشوائی
|
|
||